تبليغاتX
گفتنی ها

گفتنی ها

كاش مي شد..

كاش مي شـــد رود را جاري نمود...... تا كوير تشنه را ياري نمود

كاش مي شد رود را پر آب كـــرد...... تا كوير تشنه را سيراب كرد


خسته ام از اين همه نامردي ها و نامردمي ها خسته ام سكوت مي كنم كه سكوت بلندترين فريادهاست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 12:1  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

آیا کروبی و رضایی بختی دارند؟

روز دوشنبه 28/2/1388برای ماموريتی به ورامين رفته بودم. می گفتند قرار است آقای محسن رضايي در ساعت 18 در مسجد صاحب الزمان اين شهر سخن رانی کند. پوسترهايي نيز از ايشان در برخی جاهای شهر نصب شده بود. در اين پوسترها از مردم دعوت شده بود برای شنيدن سخن رانی ايشان به مسجد بيايند. به نظر می رسد آقای محسن رضايي اين بار مصمم تر از چهار سال پيش عزمش را جزم کرده که تا پايان انتخابات بماند و بخت خود را بيازمايد. همان گونه که می دانيد ، دوره گذشته ايشان به توصيه برخی از بزرگان در آخرين لحظه کنار کشيد. هم چنين شنيدم آقای رضايي قبل از آمدن به ورامين، ديداری نيز با آقای هاشمی داشته است. آقای هاشمی در اين ديدار تلويحا از آقای رضايي حمايت کرده و ايشان را لايق تر از بقيه نامزدها دانسته ، ولی گفته است مصلحت نيست که من رسما از هيچ يک از نامزدها حمايت کنم.

حال که آقای رضايي جدی تر شده و آقای کروبی هم به هيچ وجه راضی نيست به سود آقای موسوی کنار برود، نتیجه انتخابات چه می شود؟ آيا آقايان کروبی و رضايي می توانند در شکستن آرای موسوی و احمدی نژاد موفق باشند؟ آيا شانسی برای کروبی در ميان اصلاح طلبان و شانسی برای آقای رضايي در ميان اصول گرايان می توان قايل شد؟ ضمنا در نظر داشته باشيد که آقای اعلمی نماينده جنجالی تبريز در مجلس های ششم و هفتم نيز اعلام نامزدی کرده است. اگر آقای اعلمی از صافی شورای نگهبان رد شود بعيد نيست آرای برخی از آذری ها را به خود اختصاص دهد. هر چند بعيد به نظر می رسد آذری ها موسوی را رها کنند و جانب اعلمی را بگيرند.

پی نوشت: حتما می دانيد که در بيش تر کشورها علاوه بر مسابقات دوره ای يا همان ليگ ، مسابقاتی نيز با نام جام حذفی برگزار می شود. در مسابقات حذفی و البته در برخی دوره ها يک تيم بی نام و نشان با حذف همه بزرگان قهرمان جام حذفی می شود. دليل اين قهرمانی هم تلاش تيم بی نام و نشان و البته دست کم گرفته شدن آن توسط تيم های بزرگ است. برخی تيم های بزرگ هم به دليل کم اهميت بودن جام حذفی با ياران ذخيره وارد اين ميدان می شوند. حال حکايت انتخابات رياست جمهوری دوره گذشته حکايت همين مسابقات جام حذفی است. هيچ يک از اصلاح طلبان و اصول گرايان حتی فکرش را نمی کرد که آقای احمدی نژاد حتی بتواند به دور دوم برود. همه او را دست کم گرفته بودند. حتی احزاب و گرو ه های اصول گرا او را به عنوان نامزد اصلی خود معرفی نکرده بودند و نامزد اصلی آن ها آقای لاريجانی بود. عده زيادی از مردم هم به دلايلی انتخابات را تحريم کردند. به همين دليل تيمی قهرمان شد که در حد و اندازه های ليگ سه بود نه ليگ برتر.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 10:5  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

ما هستیم

من هستم. توهستی. او هست. ما هستيم. شما هستيد. آن ها هستند. همه هستيم. همه هستيم چون کشورمان را دوست داريم. همه هستيم چون به سرنوشت خودمان بی تفاوت نيستيم. همه هستيم چون آينده فرزندمان به بودن ما و به چگونه بودن ما ارتباط دارد. رای ما مهم نيست. مهم چگونه رای دادن ماست. کشورمان به ما نياز دارد ولی سياهی لشگر نمی خواهد. اگر همه در پای صندوق های رای حاضر شوند ولی رای سفيد بدهند، اين رای به خودی خود ارزشی ندارد، چيزی که مهم است اين است که انتخاب ما چه بوده است. نبايد بگذاريم تجربه چهار سال پيش تکرار شود. رای دادن وظيفه نيست، رای دادن حق است. بايد حقمان را همان گونه که مستحق آنيم بگيريم. با رای دادن کسی را به بهشت يا جهنم نمی برند. ولی در چگونه رای دادن مسئوليم و بايد پاسخ گو باشيم. اگر رای ما باعث به قدرت رسيدن افراد غيرمسئول شود مسئوليم. اگر رای ما هزينه ای را به کشور تحميل کند مسئوليم. پس بايد در انتخابمان دقت کنيم. ما هستيم و بايد سبز بمانيم و انتخابی سبز کنيم. کوير کشورمان با انتخاب سبز ما سبز می شود.

کاش می شد رود را جاری نمود.....تا کوير تشنه را ياری نمود

کاش می شد ابر را پر آب کرد.....تا کوير تشنه را سيراب کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 10:31  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

باز هم درباره زبان پارسی و ارزش پاس داشتن آن

خليج فارس را دوست می دارم. زيرا خليج فارس با گوشت، پوست و خون من عجين شده است. فارسی را دوست می دارم. زيرا اين زبان هويت کشور من است. اين زبان کهن، تاريخی به قدمت کشورم دارد. فارسی را پاس می دارم زيرا بدون اين زبان، فرهنگم تهی می شود. بياييد نگهبان اين زبان باشيم و آن را از دست توفان زمانه و هجوم فرهنگ ها و زبان های بيگانه نجات دهيم. دستور اين زبان کهن را بدانيم و آن را بياموزيم. تا می توانيم در نوشتار و گفتار از به کار بردن واژه های بيگانه خود داری کنيم. فرهنگستان زبان و ادب پارسی همه ساله دست به توليد واژه ها و ترکيب های تازه می زند و همه ما به عنوان يک ايرانی وظيفه داريم از آن ها استفاده کنيم. شماری از اين واژگان پارسی به عنوان نمونه برای به کار بردن در نوشتار و گفتار در زير می آيد. بياييد بی تفاوت نباشيم و بکوشيم اين واژگان را ترويج کنيم. البته من اعتقاد به اين ندارم که همه واژه های بيگانه را دور بريزيم، بلکه وجود برخی از آن ها را برای زيبايي زبانمان لازم هم می دانم. ولی معتقدم اگر واژه معادل زيبای پارسی داريم آن را بر واژه بيگانه ترجيح دهيم. بيش تر اين واژه ها را همه می شناسيم و چندين بار به گوشمان خورده است، ولی تنبلی مان می شود در نوشته ها و گفته هايمان آن ها را به کار ببريم. اما واژگان زيبای پارسی و معادل بيگانه آن ها:

ورزشگاه...... استاديوم

رايانه .....کامپيوتر

چاپگر.... پرينتر

نامزد.....کانديدا ، داوطلب

موشواره....ماوس

پذيرش....قبول

پرسش....سوال

پاسخ....جواب

آزمون....امتحان

يادداشت.....نت

پزشک....دکتر

دزدی....سرقت

کشتی....سفينه

تندرو....سريع السير

بالگرد....هلی کوپتر

شمار اين واژگان زياد است و من فقط بخشی از آن ها را برای يادآوری اين جا آوردم. حالا که ما کشورمان را دوست داريم بايد همه چيز آن را دوست داشته باشيم. زبان ، آب ، خاک ، مردم و فرهنگ اين سرزمين جدا از هم نيستند. نمی شود يکی را دوست داشت و يکی را نه. ما که اين گونه به نام خليج فارس حساس هستيم بايسته است به زبانمان هم حساس باشيم. نام استاد دکتر جلال الدين کزازی را حتما شنيده ايد، ايشان در سخن رانی ها و نوشته هايشان کم تر از واژه های بيگانه استفاده می کند. البته من نمی گويم مانند او بنويسيم و سخن بگوييم، ولی سعی مان را بکنيم. مهندس احمد حامی (که خدايش بيامرزاد) کتابی دارد به نام مصالح و روش های ساختمانی. گر چه اين کتاب تخصصی است ولی ايشان در اين کتاب واژه های بيگانه کم تری را به کار برده است. دکتر حسابی که در رشته های شيمی و فيزيک سرآمد بود، يکی از علاقه مندان زبان پارسی بود. روزی ايشان در همايشی شرکت کرده بود. يکی از سخنرانان در حال سخنرانی بود. اين سخنران تا می توانست واژه های بيگانه به کار می برد. هنگامی که سخنرانی ايشان تمام شد دکتر حسابی به سراغش رفت و خسته نباشيد گفت ولی از نحوه سخنرانی ايشان گله کرد. سخنران گفت چاره ای نداشته زيرا معادل پارسی اين واژه ها را نمی دانسته است. در اين هنگام دکتر حسابی کاغذی را که در جيب داشت به او داد. در اين کاغذ معادل پارسی واژه های بيگانه ای را که مرد سخنران به کار برده بود، نوشته شده بود. اين نشان می دهد که دکتر حسابی علاوه بر تبحر در دانش های گوناگون در زبان و فرهنگ پارسی هم تبحر داشت و بدان عشق می ورزيد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 11:17  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

گپی کوتاه با خرداد

گفتم : سلام.

گفت : سلام دوست من.

گفتم : شما ؟

گفت : من خرداد هستم. همان خرداد پر حادثه.

گفتم : ما به تو عادت داريم.

گفت : من هم به شما عادت دارم.

گفتم : چه کار کنيم امسال؟

گفت : نگذاريد به تير بکشد. به تير عادت نکنيد.

گفتم : چه جوری؟ گفت مرا در يابيد. تا من هستم ميخ تان را محکم بکوبيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 15:33  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

انتقاد آری تخریب هرگز

يکم- من در انتخابات دو مرحله ای چهار سال پيش به آقای احمدی نژاد رای ندادم. در بحث های آ ن موقع نيز برای رای ندادن به ايشان دلايلی داشتم. در انتخابات پيش رو نيز به ايشان رای نخواهم داد و به ديگران نيز توصيه می کنم و خواهم کرد که به ايشان رای ندهند. من به سياست های اقتصادی ، سياسی ، فرهنگی و اجتماعی ايشان انتقاد دارم و معتقدم ايشان فاقد توانايي های لازم برای اداره کشور بزرگ ايران است. ايشان علی رغم در اختيار داشتن منابع عظيم مالی فرصت سوزی کرده است. بنا بر اين هر ايرانی ميهن دوستی حق دارد از عمل کرد ايشان ناراضی باشد.

دوم- شماری از دوستان در وبلاگ ها و سايت های خود به جای پرداختن به نقد عمل کرد دولت نهم و رييس آن آقای احمدی نژاد ، در قالب شعر و طنز به مسخره کردن ايشان می پردازند.

سوم- من با اين نوع طنازی ها مخالم و از دوستان خواهش می کنم به جای اين کارها به نقد عمل کرد ايشان بپردازند. به هر حال ايشان به عنوان يک هم وطن و يک انسان برای خودش ، خانواده اش و طرفدارانش محترم است و اين اخلاقی نيست که اين گونه بر ايشان بتازيم. همان گونه که ما دوست نداريم نامزد (کانديدا) مورد علاقه ما مورد هجوم هتاکان قرار گيرد ، طرفداران ايشان نيز دوست ندارند از ايشان هتک حرمت شود. نقد عمل کرد هر دولتمردی لازم است اما به شرطها و شروطها.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 15:20  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

ارتباط تحریم کنندگان انتخابات با بازار گل هلند

کشور هلند به واسطه توليد گل  شهرت خاصی دارد. در برخی از بازارهای گل اين کشور ، فروشنده ها حجم انبوهی از انواع گل ها را به معرض فروش می گذارند. مشتری ها نيز در محل حراج ، حاضر هستند. فروشنده قيمتی را به عنوان قيمت پايه اعلام می کند و حراج آغاز می شود. با گذشت زمان قيمت کل گل ها به تدريج پايين می آيد. وقتی که يکی از مشتری ها اعلام خريد کند ، کل محصول به قيمت همان لحظه به او فروخته می شود و حراج تمام است. در اين نوع حراج هر چه زمان می گذرد، قيمت پايين تر می آيد. رقابت ميان خريداران هم اين گونه توجيه دارد که اولين اعلام خريد، منجر به سلب فرصت از ديگران می شود. ممکن است يک خريدار با تعلل در خريد محصول و با انتظار پايين تر آمدن قيمت اصلا مجالی برای خريد نداشته باشد.

حال حکايت تحريم کنندگان انتخابات حکايت اين بازار گل است. کسانی که انتخابات را تحريم می کنند و در خيال خود به اين اميد هستند که مشکلات زياد شود و با زياد شدن مشکلات مردم دست به شورش بزنند و بدين وسيله دولت ساقط شود مانند همان مشتريان بازار گل هلند هستند که آن قدر تعلل می کنند که کلا بازار را از دست  می دهند.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:29  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

ارتباط مهندسی ارزش و انتخابات

احتمالا اصطلاح "مهندسی ارزش" به گوش تان خورده است. حتما تعريف اين اصطلاح را هم می دانيد. ولی برای يادآوری آن را دوباره تعريف می کنم.

طبق تعريف مهندسی ارزش عبارت است از: " روشی  که با اجرای آن هزينه ها کاهش يافته و عمل کرد سامانه (سيستم) بهتر شود. هدف اصلی مهندسی ارزش توجه به کارکرد است نه کيفيت و نه هزينه. چرا که تامين کارکرد خود به خود کاهش هزينه و ارتقای کيفيت را به دنبال دارد. برای اين که بهترين نتايج از مطالعه مهندسی ارزش حاصل شود بايد اين مطالعه از اولين مرحله مطالعه هر پروژه ای آغاز شود. هر چه مطالعه و طراحی پروژه ای نهايي تر شود امکان تغيير دادن آن و بهره مندی از ظرفيت های کاهش هزينه کم تر خواهد بود.

حال اگر کشور داری و مديريت کلان آن را يک پروژه فرض کنيم و اولين مراحل اين پروژه را انتخابات بدانيم ، مهندسی ارزش به اين پروژه بايد از همين انتخابات شروع شود. بنا بر اين ، نخستين شرط برای اجرای درست پروژه اين است که با هر عقيده و تمايلات سياسی که داريم در انتخابات شرکت کنيم.  دومين شرط نيز اين است که از ميان نامزدهای انتخابات فرد اصلح را انتخاب کنيم.

واژه اصلح متاسفانه به دليل کاربرد زياد در اين چند ساله اخير معنای واقعی خود را از دست داده است.

 در کشور ما دامنه انتخاب افراد محدود است و از ميان هزاران داوطلب ثبت نام کننده فقط شمار اندکی از صافی (فيلتر) شورای محترم نگهبان می گذرند. حال که دامنه انتخاب مان محدود است نمی توانيم در خانه بنشينيم و بگويم چون فرد مورد نظر ما در ميان نامزدها نيست من شرکت نمی کنم. اين کار نه تنها مشکلات کشور ما را کم نمی کند بلکه بر انبوه مشکلات می افزايد. نمونه اش همين انتخابات چهار سال پيش است. به نظر من نتيجه انتخابات آن دوره را نه طرفداران آقای احمدی نژاد که تحريم کنندگان رقم زدند و همانی شد که نبايد می شد. به هر حال در هزينه هايي که در اين چهار سال به کشور تحميل شد علاوه بر انتخاب کنندگان آقای احمدی نژاد تحريم کنندگان انتخابات هم مقصرند.

حال که نتيجه تحريم و در خانه نشستن بر همگان مشخص شده ، شايسته است از اين تجربه درس بگيريم و با شرکت در انتخابات سرنوشت خود و کشورمان را از سر بنويسيم.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:27  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

تو همونی نیستی که می خوام

سلام آقا محمود. خسته نباشی. چهار سال تلاش بی وقفه و سفر به اقصا نقاط ايران آن هم نه يک بار بلکه چندین بار ،خستگی هم دارد. تازه بايد به اين سفرها ، سفرهای برون مرزی را هم اضافه کرد. سفرهايت از شمار بيرون است. مثلا نمی دانم تا کنون چند بار به کشور دوست و برادر ونزوئلا سفر کرده ای؟ کسی که سفر، آن هم سفر ماموريتی نرفته نمی داند اين سفرها چقدر سخت و طاقت فرساست. من هم سفر زياد می روم و واقعا خسته می شوم. من هم شهرها و روستاهای زيادی از ايران را ديده ام. مشابهت من و تو همين سفرهاست. تازه خستگی خودم به کنار ، با قر زدن های زن و فرزند چه کنم؟ راستی عيال و بچه های تو هم به زياد بودن سفرهايت اعتراض می کنند؟

شنيده ام فقط سه ساعت در شب می خوابی ، بعضی شب ها هم اصلا نمی خوابی. چهره لاغرت هم نشان گر اين قضيه هست. واقعا از اين که غم ملک و ملت می خوری به شما  حسودی ام می شود. انسان اين قدر غم خوار مردم؟ واقعا نوبر است. تاريخ تا کنون چنين آدمی نديده بود و نخواهد ديد.

محمود جان کاری ندارم. تو آدم واقعا خوبی هستی. ولی بالاغيرتا بگو ببينم برای رييس جمهور شدن خوب بودن کافی است؟ ساده تر بگويم آيا هر کس به واسطه اين که فکر می کند آدم خوبی است می تواند اين مسئوليت بزرگ را به عهده بگيرد؟ محمود جان فکر می کنی وظيفه رييس جمهور فقط سفر رفتن است و بس؟

آقا محمود اگر تو به جای رييس جمهور شدن ، استاندار می شدی بهتر نبود؟ لااقل هزينه های کم تری به کشور تحميل می کردی. به هر حال اتفاقی افتاد و حماسه اي خلق شد و تو رييس جمهور شدی و هزينه ای به کشور تحميل شد که نبايد می شد.

آقا محمود در اين که تو آدم شجاع و جسوری هستی شکی نيست. تو با شجاعت ايستادی و گفتی انرژی هسته ای حق مسلم ملت است. ولی آيا حق ما همين است. آيا آزادی در بيان و انديشه حق ما نيست. آيا داشتن سر پناه و زندگی بی دغدغه حق ما نيست؟ در تبليغات انتخاباتی چهار سال پیش گفتی پول نفت را بر سر سفره های مردم می آوری. چهار سال گذشت و پول نفت که نيامد هيچ ، بلکه سفره مردم به خاطر گرانی لگام گسیخته خالی و خالی تر شد. گفتی مشکل ما نحوه لباس پوشیدن و تار موی دختران نيست ولی ديدی و ديديم که در اين چهار سال گشت های ارشاد چه کردند و تو دم فرو بستی و هيچ نگفتی. علاوه بر روزنامه ها ، وبلاگ ها و سایت های گوناگون به جرم هم عقیده نبودن با شما بسته شدند.

به يمن اقتصاد جهانی قيمت جهانی نفت بالا رفت و پول کلانی بالغ بر 270 ميليارد دلار وارد کشور شد و اين علاوه بر آن 30 ميليارد دلار موجود در صندوق ذخيره ارزی بود.  اين پول کلا هزينه شد ولی در عوض فقرا فقيرتر و  فقيرتر شدند. جانبازی خسته از روزگار روبروی مجلس خودسازی کرد ولی معتادش خواندند.

سرت را درد نمی آورم آقا محمود تو خود می دانی همه آن چه را که ما می دانيم. خسته ات نمی کنم زيرا می دانم الآن دغدغه بسياری داری و سرت شلوغ و فکرت مشغول پيروزی در انتخابات خرداد ماه است. محمود جان برو به کارت برس. ولی بدان تو همانی نيستی که اين کشور و اين ملت نياز دارند. " عامیانه بگم تو همونی نيستی که می خوام و به تو رای نخواهم داد همان گونه که چهار سال قبل به تو رای ندادم." چهار سال پیش اقبال تو خوش و شانس با تو یار بود ولی بدان که شانس دو بار به تو روی نخواهد کرد. اگر واقعا می خواهی خدمت کنی در جای جای اين سرزمين کار وجود دارد برو و خدمت کن. ولی خيال رييس جمهور شدن مجدد را از سرت بيرون کن.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:27  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

تو همونی که می خوام

آمدی . هر چند دير آمدی ولی خوش آمدی. از زمانی که نخست وزير بودی سال ها می گذرد. شايد نسل جديد ترا به خاطر نداشته باشند، ولی من خاطره ها از تو دارم. هنوز يادم نرفته مخالفت هايي که با در خفا و آشکار با تو می شد. هنوز يادم نرفته مخالفت های آن ها و حمايت امام از تو و هنوز يادم نرفته راه پيمايي که در روز دانش آموز برای حمايت از تو کرديم. به ياد دارم روزها و شب های هجوم دشمن را و تو چه بردبار بودی. به ياد دارم تحريم و محاصره اقتصادی را و تو چه بردبار بودی. هنوز به ياد دارم توطئه دشمن را در کاهش قيمت نفت و تو و وزيرانت همچنان بردبارانه تلاش می کرديد. به جای آن که زمين و زمان را به هم بريزی و به جای آن که از مسئوليت شانه خالی کنی هم چنان تلاش می کردی. تو گر چه جوان بودی ولی چونان تلاش می کردی که انگار دولتمردی با تجربه ای.

نمی خواهم زياد از تو تعريف و ستايش کنم ، هر چند هر چه در ستايش تو بگويم  کم گفته ام. حال که آمده ای قوی و مستحکم بمان و به تلاشت ادامه بده که خدا و خلق خدا با توهستند.

سيد نيازی نيست که بگويم در اين سال ها چه بر اين ملک و ملت گذشت زيرا می دانم که همه چيز را می دانی. سيد نيازی نيست که بگويم چه کودکان و زنان و مردانی شب ها گرسنه سر بر بالين گذاشتند در حالی که منتظر بودند تا پول نفت قول داده شده بر سر سفره هايشان بيايد تا بتوانند شکم گرسنه شان را سير کنند. سيد می دانم که می دانی به دختران و زنان اين سرزمين به جرم معلوم بودن موي سرشان ايراد می گرفتند ولی از کنار دروغ و تهمت به راحتی می گذشتند. سيد خودت می دانی که به راحتی آب خوردن روزنامه ها و سايت ها را می بستند و مديرانشان را زندانی می کردند ولی به راحتی از کنار روزنامه ها و سايت های هتاک به فرزندان اين انقلاب می گذشتند. سيد سرت را درد نمی آورم خودت همه چيز را می دانی. پس به تو رای می دهم تا بيايي و دردهای ديرينه اين ملت را تسکين دهی. انتظار معجزه از تو ندارم. می دانم اگر مرحم ننهی زخمم نخواهی زد. تو را فرشته نجات هم نمی دانم ، تو را انسانی می دانم که در راه نجات گام خواهی برداشت. سيب زمينی و پرتقال رايگان و ايران چک نيز از تو نمی خواهم. قول هاي ناشدنی هم نمی خواهد بدهی. فقط بيا و تلاش کن زيرا می دانم که تو می توانی. تو ثابت کرده ای که می توانی. می دانم مشکلات اين کشور چند روزه و چند ماهه حل نمی شود. ولی اين را نيز می دانم که حداقل تو مشکلات کشور را اگر کم نکنی بيش تر نخواهی کرد. می دانم تو کشور و مردم ات را رها نخواهی کرد تا بروی مشکلات ديگر کشورها را حل کنی. می دانم که ادعای مديريت جهان را نخواهی کرد. می دانم برای حل مشکلات جهان نسخه نخواهی پيچيد. می دانم که می دانی چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. با تو يا علی گفته ايم و تا آخر با تو هستيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 11:20  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  |